الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
267
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
و پاكتر از آن است كه گمان آميزش با زنان در بارهء او رود . دست انديشههاى بلند به دامن كبريائيش نرسد تا در حد و نهايتى محدودش كند ، و تيز هوشى هوشمندان نتواند نقش او را در خيال تصوير نمايد ، حواس از دركش عاجزند و گذشت زمان و دستها از دسترسى و لمسش قاصرند . تغيير و گوناگونى در او راه ندارد ، و گذشت زمان برايش هيچگونه تبديل و دگرگونى به وجود نياورد ، آمد و شد شبها و روزها وى را كهنه و سالخورده نسازند و روشنائى و تاريكى تغييرش ندهند او به هيچيك از اجزاء و جوارح و اعضا ، و نه به عرضى از اعراض و نه به تغاير و ابعاض به هيچكدام توصيف نگردد ، برايش حد و نهايتى گفته نشود و انقطاع و انتهائى ندارد . اشياء به او احاطه ندراند تا وى را بالا برند و يا پائين آورند ، و نه چيزى او را حمل مىكند كه او را به جانبى متمايل يا ثابت نگه دارد ، نه در درون اشياء است و نه در بيرون آنها ( بلكه به همه چيز احاطه دارد ) . خبر مىدهد اما نه با كام و زبان ، مىشنود ولى نه واسطهء دستگاه شنوائى كه از مجرا ، استخوانها و پردهها تشكيل شده ، سخن مىگويد ، نه اين كه تلفظ كند ، همه چيز را حفظ مىكند ولى نه با قوهء حافظه ، اراده مىكند اما نه اين كه داراى ضميرى باشد دوست مىدارد و خشنود مىشود اما نه از روى رقت قلب ، دشمن مىدارد و به خشم مىآيد اما نه از روى ناراحتى و رنج و مشقت . به هر چه اراده كند مىفرمايد : « باش » ( كن ) پس بلا درنگ موجود مىشود ( فيكون ) اما گفتن كلمه « باش » نه صوتى است كه در گوشها نشيند و نه فريادى است كه شنيده شود ، بلكه سخن خدا همان كارى است كه ايجاد مىكند و پيش از او چيزى وجود نداشته و اگر بود خداى دومى مىبود ! شايسته نيست گفته شود : پس از نبودن پيدايش يافته ، چه اين كه در اين صورت صفات نو پيدا شدگان بر او جريان مىيابد و بين او و حوادث تفاوتى نباشد و هيچگونه برترى بين او و مخلوقات نخواهد بود ، و در نتيجه : صانع و مصنوع و آنكه از عدم به وجود آمده با آنكه موجود است را از نيستى به هستى آورده يكسان گردند . مخلوقات را بدون الگو و نمونهاى كه از غيرش گرفته باشد آفريد و در خلقت آنها از احدى استعانت نجست . زمين را ايجاد فرمود و آن را نگه داشت بدون اين كه وى را مشغول سازد ، و آن را در عين حركت و بىقرارى است قرار بخشيده و آن را بدون هيچ ستون و پايهاى بر پا داشت . . .